أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

8

آثار الباقيه ( فارسى )

نه اينكه در همه شب چنان كه پيش از نزول اين آيه خوردن و آشاميدن پس از عشاء آخرين ممنوع بود و در آنوقت نمىگفتند ما روز را با قدرى از شب روزه داشتيم بلكه بطور اطلاق مىگفتند كه ما روزهايى روزه بوديم . چگونه شخص مىتواند به چيزى معتقد شود كه خلاف آن عيان و آشكار است زيرا شفق در سمت مغرب نظير فجر است از جهت مشرق و علت هردو يك چيز است و هر دو هم بيك حالت هستند « 1 » و اگر طلوع فجر آغاز روز بود بايد كه غروب شفق هم آخر روز باشد و برخى از شيعيان ناچار اين عقيده را هم قبول كرده‌اند « 2 » . با آنكه اشخاصى كه در گفته‌هاى پيش با ما مخالفت كرده‌اند در اين معنى با من موافق خواهند بود كه روز و شب در مدت سال دو مرتبه باهم مساوى مىشود يكى اول موقع بهار و ديگرى آغاز پاييز و گفته او با آنچه ما گفتيم مطابق مىشود كه روز هنگامى كه به منتها درجه طول خود مىرسد كه آفتاب بمنتهاى نزديكى از قطب شمال رسد و هنگامى روز بكوتاهترين اوقات خود مىرسد كه آفتاب به منتهاى دورى قطب شمال نايل گردد و نيز در اين معنى با ما توافق دارند كه كوتاهترين شب زمستان با كوتاه‌ترين روز تابستان مطابق است و معناى اين آيه ( يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ

--> ( 1 ) - صبح روشنايى است كه در مشرق پيش از طلوع خورشيد پيدا مىگردد و شفق روشنايى ديگرى است كه در سمت مغرب پس از غروب آفتاب باقى مىماند و صبح و شفق در شكل با يكديگر مشابه و مانند هستند و در وضع مقابل زيرا در آغاز پيدايش صبح روشنايى بغايت ضعيف است و طولانى كه ما آن را صبح دروغين و دم گرگ مىگوييم و پس از آن روشنايى بر افق پهن مىشود و آن را صبح راستين مينامند كه مسلمانان از اين وقت بايد روزه بدارند و سپس بسرخى افزوده مىشود تا آنكه به كلى آفتاب طلوع كند و شفق به عكس است يعنى پس از غروب قرص اولا در افق سرخى ظاهر مىشود و پس از آن بياضى عريض و پس از آن يك سپيدى طولانى تا آنكه كم‌كم محو شود و بتجربه و امتحان دانسته شده كه انحطاط آفتاب در ابتداى صبح و انتهاى شفق بايد هيجده درجه باشد . ( 2 ) - چنان كه ما شيعيان اماميه غروب شفق را آخر روز مىدانيم و فقهاى ما فرموده‌اند كه اگر كسى روزه خود را از روى عمد تا شفق باقى است افطار كند بايد كفاره بدهد ولى جمعى از علماء عامه گفته‌اند همينقدر كه آفتاب غروب كرد مىشود روزه را افطار كرد .